در میخانه را قفلی بزن ترسم که ولگردی
زدرد آتشین زخمم خبر گردد
به پیراهن بپوشان روزن میخانه را ساقی
که چشم هرزه گردان هم نبیند ماجرایم را
*نصرت رحمانی
« بر هر یک از دوستان آل محمد به حکم ولایت و وفا داری
و ایمان به خدای علی و عظیم و رسول کریم میسزد که در دهه
اول ماه محرم تغییر حال دهد ، در دل و صورت و هیئت او ، آثار
اندوه از آن مصائب بزرگ و نوائب سترگ که بر آن خاندان جلیل
روی داد(هرچندکه درظاهر امر بوده است)ظاهر گردد و لامحاله
پاره ای از لذات خویش را ازخوردن و نوشیدن بلکه خواب و سخن
وا گذارد وبه منزله کسی باشد که بر پدر یا فرزند او مصیبتی وارد
آمده است و حرمت ناموس خدای جل جلاله و حرمت رسول
گرامی او وحرمت امام را از حرمت جان و خاندان خویش پست تر
نشمارد و دوستی نسبت به جان و فرزندان و اهل و عیال خود را
از دوستی پروردگار و پیغمبر و امامش بیشتر نداند .»*
* المراقبات
پی نوشت : فعلابینام فعلا تعطیل است .
( با عرض تبریک برای شب یلدا )
جغدها ، حالا اینجا هستند .
این هدیه ام را
سارق قلبم
هذیانم
شکنجه جانم
عزیزم
عشقم
بپذیر
شاید دیگر هیچ گاه
هیچ چیز ننوشتم * ( به نعنا )
اینقدر که دوستش دارم یک کاسه انار آماده کرده ام تا برای تبریک شب یلدا برایش ببرم .
این چندمین بار است که جغدهای مهربان* تمام اطاقهای اینجا را تسخیر کرده اند .
درون هر دانه ی انار را که اینبار با دقت بیشتر نگاه میکنم دانه های سفیدی را میبینم که هر کدام فرصتی هستند برای زندگی ، فرصتی برای لبخند لبخندهای بی معنی خنده دار .
عقل را اگر رها کنی ، اگر آزاد کنی ، اگر ول کنی خودش به خودی خود میعقلد عقل برای عقلیدن ساخته شده اصلا و معلوم نیست که در انتهای راهرو های پر پیچ و خم و اطاق ها و راهرو های دود آلودش که معلوم نیست دود سیگار است یا دود اسفند یا مه است یا بخار خشک شویی اطاق بغل چه خبر است ، هیچ وقت نفهمیدم .
اطاق بغل همیشه برای من به چمنزاری میماند . اگر با من از این طرف که من حالا ایستاده ام وارد شوی آن گوشه بالای سمت چپ حوض کوچکی دارد که پر است از فیلتر سیگار .
جوان ترها که بودم از دبیرستان که میآمدم خانه چمنزار سر راهم بود که با دوستان ، همکلاسی هایم مدتی کنار حوض میماندیم و تفریح میکردیم .من دستم ازجیبم را که بیرون اوردم یکی از دوستان ، همکلاسی هایم که روبرویم ایستاده بود ، دولا شد بعد مثل قبل ایستاد بعد خداحافظی کرد بعد رفت وقتی که رفت باقی دوستان ، همکلاسی هایم به من گفتند که دستم از جیبم را که بیرون آورده ام یک اسکناس هزاری که آن موقع خیلی بود از جیبم بیرون افتاده بود . آن موقع کرایه شهرک غرب ( قدس ) – انقلاب صد تومان بود و نوشمک پانزده تومان و اگر بیست تومان اضافه داشتم ، میتوانستم از مدرسه بر که میگردم توی راه گوجه سبز بخورم . الکی نیست که میگویم هزاری آن موقع خیلی بود . آنوقت دوستم ، همکلاسی ام ، روبرویم که ایستاده بود بعد دولا که شده بود بعد آن هزاری را برداشته بود بعد مثل قبل ایستاده بود بعد خداحافظی کرده بود بعد رفته بود دیگر . وقتـی که رفت باقـی دوستان ، همکلاسی هایم دیدند و بعد که رفت به من گفتند دیگر و من همیشه ناراحت شدم که چرا همان موقع نگفتند که نگذارم برود و کاش حالا که کار از کار گذشته هم نمیگفتند دیگربرای همین همیشه از اطاق خشک شویی بدم آمده دیگر و همیشه دوست دارم که دیگر دود توی راهرو ، مربوط به خشک شویی اطاق بغل نباشد .
دیگر اینکه کوچکتر ها که بودم پارکینگ خانه مادر بزرگ هیچ وقت ماشین نداشت و همیشه دود داشت و یک منبع بزرگ سیاه گازویل و دست های مهربان روغنی پدر بزرگ مهربان که مربوط به شوفاژ خانه میشد که گرم باشد . همان روز بود یاروز قبلش نمیدانم که یک روز با پدر بزرگ مهربان رفتیم شیلنگ کولر بخریم یا چیز دیگر نمیدانم ، که چقدر به من خوش گذشت و چقدر پدر بزرگ مهربان را دوست داشتم و بر که گشتیم چقدر مادر بزرگ عزیز دعوایش کرد که بچه را لنگ ظهر برده ای زیر آفتاب به عقلش آفتاب میخورد و راهرو ها را دود بر میدارد و خون دماغ میشود .
همین راهرو را که با من بیایی از این طرف که من ایستاده ام آن گوشه بالا سمت چپ یک خشک شویی دارد که دیگر حوض ندارد ولی بخار دارد و کل کوچه را دود میگیرد یا بخار میگیرد نمیدانم . انارها را دانه میکنم تا برای هدیه شب یلدا برایش کاسه بریزم و هدیه بدهم . دانه های سفید خنده آور انار که روزگار ما را سفید میکند و خنده آور و همراه جغدهای سفید مهربان .
چند طبقه پایین تراز خشک شویی همیشه صدای سمفونی میآید که شاید تمام خنده های مردم شهر را جذاب جلوه دهد که بهترین فرصت برای بارور شدن است که هر بار اتفاق میآفتد خوش آیند است برای همه برای همه آن هایی که بوی سمفونی را دوست دارند . سمفونی بوی خلط میدهد به نظرم که روی مس افتاده و هر جای آن فاسد شده . امروز برای دیدار های بعدی اگر خوب سوار شوی و اگر سفت بنشینی دیگر هر بار که بالا و پایین شدی میتوانی توجیه کنی که یک ارکستر سمفونی است دیگر و اثر هنری بزرگ است دیگر و برای خلق اثر هنری بزرگ همه چیز ارزش دارد هر چقدر که خرج کنی حتی اگر بچه را خلط کنی و تف کنی روی مس تا بماند و بو بگیرد و سمفونی بشود .
همیشه درجیبم فقط خرده های توتون داشتم که اگر گل داشتم حتی اگر خرده های گل داشتم اگرگل رز داشتم اگر گل رز سرخ داشتم شاید تا حالا هدیه داده بودم و شاید تا حالا دوست شده بودم وشاید تا حالا از این پله ها پایین رفته بودیم و شاید تا حالا به اطاق سمفونی رفته بودیم و شاید تا حالا اثر هنری بزرگی را خلق کرده بودیم برای تف کردن روی مس تا بماند وبوبگیرد وبوی سمفونی بزرگ بگیرد .
اطاق سمفونی را اگر با من بیایی از همین طرف که من ایستاده ام آن بالا سمت چپ یک حوض دارد که خشک است و پراز فیلتر و زن ها درآن رخت میشویند و رخت ها و زن ها و فیلترها بخار میشود یادود ، نمیدانم . ولی تمام کوچه ها و اطاق ها و راهروها را دود میگیرد و جغد های مهربان که حالا برای بار چندم تمام کوچه ها و راهرو ها را تسخیر کرده اند برای بار چندم به سرفه میآفتند جغد های مهربان که روزها را که گند است و شلوغ است وگرم است وبوی خلط میآید که روی مس افتاده جغد های مهربان روز ها را میخوابند تا شب ها بیدار بمانند و گریه کنند به امید صبحی دیگر که در راه است و دو قدم بیشتر به آن نمانده .
حالا دیگر تمام راهروها را که حالا دیگر اینقدر تنگ و چرب شده و بالا و پایین میرود را حالا دیگر دود گرفته که نمیدانم دود است یا بخار یا مه است یا دود سیگار یا دود اسفند یا دود خشک شویی اطاق بغل است یا دود خشک شویی اطاق سمفونی است یا دود خشک شویی اطاق پایین است ، نمیدانم .
حالا دیگر مهم این است که جغد های مهربان که حالا آمده اند سربزنند سرفه میکنند از دود و روز ها خوابشان نمیگیرد از دود حالا دیگر مهم این است که هر وقت که اوضاع اینطور میشود جغد های مهربان میآیند تا همه چیز درست شود . جغد های مهربان وقتی میآیند روزها را که گند است و چرب است و شلوغ است و گرم است و بوی خلط میآید که روی مس افتاده میخوابند تا بتوانند شب ها با من بیدار بمانند و گریه کنند به امید صبحی دیگرکه در راه است و دوقدم بیشتر به آن نمانده تا برای مدتی همه چیز درست شود و دوباره میروند و دوباره پر میزنند و میروند تا برای مدتی دوباره بتوانم انار دانه کنم تا هرشب برای تبریک شب یلدا برایش یک کاسه انار ببرم با تمام خاطراتمان . چه فرقی میکند که شب یلدا کی باشد ، مهم این است که جغد ها حالا آمده اند .
* ولادیمیر مایاکوفسکی
* مهربان : نگهبان مهر
* تصویر را خودم کشیدم . پارسال ، همین موقع ها ، با مداد .
اسمش را آن موقع گذاشتم : ( جنود عقل و جهل )
آن موقع به خط و طراحی مسلط نبودم . راحت میکشیدم .
* تصویر را امروز یکشنبه ساعت ۴۵/۴ اضافه کردم . کاش فردا دوشنبه
میکردم .
نه کسی میاد ، نه کسی میره . . .
بد کوفتی شده !
.
.
.
* در انتظار گودو ، استراگون به ولادیمیر .