تبليغاتX
فعلا بینام
فعلا بینام
چه بگوییم رفیق ؟

 

تو انباری دنبال پایه میز تحریر میگشتیم . یک دسته کتاب شعر

قدیمی دیدم که با نخ شیرینی به هم  بسته شده بود خاکی .

درعین حالی که مطلب برای پست جدیدم انتخواب کرده بودم .

این را دیدم از محمد علی بهمنی از مجموعه باغ لال .

نهایتا تصمیم گرفتم همین را تقدیم کنم :

 

: بنشین گپ بزنیم

-چه بگویم؟ . . .

               . . . چه توانم گفتن ؟

: بلکه شعری بسراییم

 

- شعر ، غم میخواهد

غم دگر واژه ی زیبایی نیست

شعر ، گل میخواهد

گل ، ز گلیاد درختان رفته است

عشق هم ، کهنه گلیمی است -

                                         - که سمساران نیز ،

به پشیزی نخرند

چه بگوییم رفیق ؟

: گفتنی بسیار است

میتوان صحبت از آن باغچه ی سوخته کرد

از درختان گفت ،

                     یا -

                       - ز هیزم شکنان

میتوان گفت  :

که این خاک ، چرا ؟

گور صد ها تن سرد است -

                                  - چرا مزرعه نیست

 

 

 

-- آه .  .  .  آری ، آری

 

میتوان گفت --

                -- ولی

ما رسولان سکوتیم --

 

                           -- سکــــــــــو ت 

 

 

 

 

+  شنبه 1387/01/24   توسط محمد مقدم  | 

کار جنون ما به تماشا کشیده است

 

 

 

 

حالم بده،تکراریم ،سرخورده و شکسته و فراری

 

تو هم دیگه حوصله ی دیونگی های منُ  نداری

 

 

انگار که خیلی وقته گم شدم توی یه چاه عمیق

 

وقتی می ری درم ببند پشت سرت،  هی رفیق !

 

 

 

دوبیت بالا بخشی از شعر جدید یک رفیق و همسنگر قدیمی است

 

که وقتی با کلمات،گیسوان در هم بافته شب را ترسیم میکند صدای

 

مرتعشش را میشنوم . 

 

امروز بعد از خواندن کامنت ها متوجه شدم  رضا صدیق  عزیز این

 

شعر را به من هدیه کرده .

 

لطفا برای خواندن تمام شعر به ( . . . ) بروید .

 

رضا جان ممنونم و دوستت دارم .

 

 

 

+  پنجشنبه 1387/01/15   توسط محمد مقدم 

انگار چشم فقط مال گریه کردن است .

 

لسان الغیب میفرمایند :

« گوهر مخزن اسرار همان است که بود

   حقه مهر به دان مهر نشان است که بود »

بر داشت بنده این است که ایشان مخزن اسرار را چشم میدانند

و گوهرش را اشک .

 

این شعر را از حسین منزوی بخوانید تا عرض کنم :

 

چشمان تو که از هیجان گریه میکنند

در من هزار چشم نهان گریه میکنند

نفرین به شعر هایم اگر چشم های تو

اینگونه از شنیدنشان گریه میکنند

بانوی من! چگونه تسلایتان دهم

چون چشم های باورتان گریه میکنند

پر کرده کیسه های خود از بغض رود ها

چون ابرهای خیس خزان گریه میکنند

وقتی تو گریه میکنی ای دوست! دردلم

انگار ابر های جهان گریه میکنند

انگار باتو بار دگر خواهران من

در ماتم برادرشان گریه میکنند

در ماتم هزار گل ارغوان مگر

با هم هزار سرو جوان گریه میکنند

انگار عاشقانه ترین خاطرات من

همراه با تو مویه کنان گریه میکنند

حس میکنم که گریه فقط گریه تو نیست

همراه تو زمین و زمان گریه میکنند

 

اکثرا به خاطر چشم ها یش  عاشق کسی میشوم . دوست

عزیزی دارم که فقط یک بار دیدمش و تنها چیزی که از او در خاطرم

مانده چشمان درشتش است ، پر از رگه های خونین ریز .

« آیا چه دیدی آن شب در قتلگاه یاران

   چشم درشت خونین ای ماه سوگواران » (منزوی)

 

دوست عزیز دیگری دارم که آن هم چشمان درشت و زیبایی دارد

وصف نکردنی که از گوشه ها کشیده شده.شاید سالی یکی دو بار

ببینمش  .  همان یکی دو بار کافیست که هر صبح از صبا خبر 

سلامتی اش را بگیرم .

« صبح می آید و من گریه کنان از غم دوست

   ای دم صبح چه داری خبر از مقدم دوست » (سعدی)

 

یک بار دو سال پیش میدانستم که فلان روز فلان ساعت میآید فلان

جا خود را آماده کرده بودم برای دیدن چشم هایش . یک هفته مانده

بود به آن روز سخت بیمار شدم و آن روز را بستری بودم . 

 

اما نصرت خان رحمانی نیز در این مورد ایده ای خواندنی دارد :

 

میگفت : با غرور

- این چشمهای من

این چشم ها که ریخته در چشم های تو

                                    گرد نگاه را 

این چشمها که سوخته در این شکیب تلخ 

                                                      رنج سیاه را

این چشمها که روزنه آفتاب را

بگشوده در برابر شام سیاه تو 

خون ثواب را 

کرده روانه در رگ روح تباه تو 

 

این چشم ها که رنگ نهاده به قعر رنگ

این چشمها که شور نشانده به ژرف شوق 

این چشمها که نغمه نهاده بنای چنگ

از برگ های سبز که در آب ها دوند

از قطره های آب که از صخره ها چکند

از بوسه ها که در ته لب ها فرو روند

 

از رنگ

از سرود 

از بود از نبود

از هرچه بود و هست 

از هر چه هست و نیست

زیباترند ، نیست ؟

 

من در جواب او 

بستم به پای خسته لب ، دست خنده را 

برداشتم نگاه زچشم پر آتشش

گفتم : 

-دریغ و درد

کو داوری که شعله زند بر طلسم سرد 

کوبم بروی بی بی چشم سیاه تو 

تک خال شعر را 

گویم : کدام یک ؟

 

این چشمهای تو 

این شعرهای من !    

 

 

 

 

+  دوشنبه 1387/01/12   توسط محمد مقدم  | 

۱ / ۱ / ۸۷

 

 

 

   پ.ن : امسال را دوست دارم . چشمانت را هم . گاو را هم .

          سال آینده را بیشتر (سال گاو ) .

 

+  پنجشنبه 1387/01/01   توسط محمد مقدم  |